خرید بک لینک
=============== کاش در دریای دل ها این همه طوفان نبود کاش اين اشك چكيده در غم ياران نبود مهربانی در بساط عشق ما گسترده بود قطره های روی گونه حاصل حرمان نبود کاش آدم ها رها بودند از زنجیر و بندجای هر دلداده ای در گوشه ی زندان نبود گر پرستوها نمی رفتند از روی درختدر هوای شهرمان ، دود اینچنين رقصان نبود عاشقی گر یافتی باید غنیمت بشمریچونکه جز او در جهان ما دگر انسان نبود همدلی گر پيشه ميكردند مردم در جهانهیچکس دنبال قرصِ کوچکی از نان نبود کاش میشد عشق را تا مقصدش هموار کردیا که كشتي های ما در موج سرگردان نبود هر كه پندارد به دنيا از همه عالم تر است كاش پيرامون ما خیل رجزخوانان نبود #مهناز_الله_وردي_ميگوني برچسبها: ای کاااش, غزل اجتماعی + نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۶ساعت 8:59  توسط مهناز الله وردی میگونی |

برچسب: نویسنده: هیراد حکیمی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 1:45

u200d ================ در حوالی دلِ من جز تو دیگر مرد نیستگونه های لاله گونت جای رنگ زرد نيست تک سوار آرزوهايم ! فقط تو مانده اي سهم من از عشق تو که ناله ها و درد نيست كاش من هم مرد باشم تا نبارم سيل اشك تازه زخم این گلويم داغ هست و سرد نيستدر غروب بی کسی های من و کنج اتاقروی عکس قاب کهنه جز غبار و گرد نیست هق هق دلواپسی ها ، بالشم را خیس کردهیچکس با شانه ی لرزان من همدرد نیست در دلم انگار جای هیچکس جز تو نبودقلب پاک من که جای هرزه ی ولگرد نيست در هیاهوی غریب کوچه ی دلواپسیردِ پایِ آشنایِ عاشقِ شبگرد نیست بارها با قلبِ مغرورت مدارا کرده امقلب من با آنکه شور عشق حاشا کرد نیست شانه ی خود را بياور تا كه آرامم كنی گريه را من ميكنم ، گريه كه كار مرد نيست #مهناز_الله_وردي_ميگوني برچسبها: هق هق دلواپسی, گریه مرد + نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۶ساعت 21:26  توسط مهناز الله وردی میگونی |

برچسب: نویسنده: هیراد حکیمی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 1:45

u200d===================== نمانده به دل طاقت و صبر و تابنمانده برایم گریز از شراب تو ای ماهِ کنعان شبهای تار چو خورشید بر ظلمتِ من بتاب دلم پر شد از خلوت خاطراتنمانده به چشمم نه اشکی نه خواب لبانم شد از تشنگی چاک چاکدویدم به سمت خیال سراب تو را تا سحر ، اشک می بارم وچو مست شرابی که گردد خراب تو که از غزالم غزل تر شدینگاهت شراب و لبت شعر ناب من از سایه ی خویش تنهاترم در آغوشِ تنهایی من بخواب #مهناز_الله_وردي_ميگونی برچسبها: خیال سراب + نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن ۱۳۹۶ساعت 1:21  توسط مهناز الله وردی میگونی |

برچسب: نویسنده: هیراد حکیمی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 1:45

==================== تنگ آمده این قلبم برگير تو در جانتيكبار صدايم كن در كافه ی تهرانت دلخسته و آشفته ، خيره به نگاه من پس فال گرفتی تو ، با قهوه ی فنجانت عكست به ته فنجان ، پروانه ی بی بال ست شمعي ست که میسوزد در آن شب هجرانت در قهوه و فال من ديوانه گی و غدر است بر تیرگی بختم اشکی ست چو بارانت اكنون كه امیدی نیست بستم چمدانم راحکمم به رهایی ده از میله ی زندانت چون شرع نمی خواهد نه عشق و نه احساسمبیرون بِبر این دل را از حلقه ی ايمانت از من که بُريد آن دوست ای یار تو را دارم بر من نظری بنما ، دست من و دامانت پژواك صداي او پيچيده چو در جانم ای "بنده ی ناز من " آسوده نما جانت مِهرم به تو بخشيدم جانم دگر آزاد وره توشه ی خود بستم تو ماندی و بهتانت #مهناز_الله_وردي_ميگوني برچسبها: فال قهوه, تنگ آمده این قلبم برگیر تو در جانت + نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن ۱۳۹۶ساعت 10:36  توسط مهناز الله وردی میگونی |

برچسب: نویسنده: هیراد حکیمی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 1:45

================== وقت نمازم رسید پیش نمازم کجاست،؟سوی کدامین جهت ، قبله ی رازم کجاست ؟ عشق تو سجاده ام ، ،نیست کنون نزد منحال فرو مانده ام ، سجده نوازم کجاست؟ بند سر انگشت تو ، دانه ی تسبیح منبند دلم پاره شد ، بنده نوازم کجاست ؟ مُهرِ لبِ تو کنون ، ،بر لب پیشانی امعاشقِ مِِهرِ توام ، مُهرِ مجازم کجاست؟ تا لحظاتی دگر ، هست قضا این نمازمایه ی روح و روان ، عشق ایازم کجاست؟ #مهناز_الله_وردي_ميگوني برچسبها: نماز عشق + نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن ۱۳۹۶ساعت 0:20  توسط مهناز الله وردی میگونی |

برچسب: نویسنده: هیراد حکیمی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 1:45

u200d======================= بگردم دور آن خورشيد و آن ماه هلالي راعزيزم باز كن امشب تو آغوش خيالي را بده پیمانه ای از چشمه ی لبهای ميگونتلبالب از شراب سرخ کن این جام خالي را ببار ای ابر باران زا که این دل میتپد هر دمو بي روي تو هرگز بر نيارد حس و حالی را نبود هفت آسمان چيزي كه لايق باشد و امشببريزم بر قدم هاي تو این احساسِ عالي را تو مثل موج طوفانزا چو آیی سوی آغوشمبرایت می کنم بستر ، تمام دشت شالی را نشو نومید ای دلبر بيا در کوچه ی قلبم كه بوي عطر تو پر كرد تمام این حوالی را #مهناز_الله_وردي_ميگونی برچسبها: اغوش خیالی + نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن ۱۳۹۶ساعت 1:10  توسط مهناز الله وردی میگونی |

برچسب: نویسنده: هیراد حکیمی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 1:45

========================= سر به روی شانه های یار می چسبد عجیباشتیاق لحظه ی ديدار مي چسبد عجيب بوستان سبز چشمت دل به یغما می بردبا تو سر كردن در اين گلزار، ميچسبد عجيب من گرفتارم به جبر عشق و سوز آتشتسوختن در آتش اجبار ، ميچسبد عجيب میکشم آهی و میبوسم لب سرخ تو را جام مِی بعد از پُک سیگار میچسبد عجیب همچو موجي عاصي ام آرامشم ده امشبیبا دل دريايي ات پيكار ميچسبد عجيب اين صدف پر شد ز مرواريد غلطان نگاه صيد مرواريد آن رخسار ميچسبد عجيب با تو تنديس سكوت خویش را خواهم شكست با لب تو خواندن اشعار ميچسبد عجيب با تو سر كردن شبي آرام زیر نور ماهوصف تو با نغمه ي گيتار ، ميچسبد عجيب عطر صدها خاطره را با غزل خواهم سرودياد تو در خاطرم هر بار ميچسبد عجيب #مهناز_الله_وردي_ميگوني برچسبها: سر به روی شانه های یار میچسبد عجیب + نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۶ساعت 23:56  توسط مهناز الله وردی میگونی |

برچسب: نویسنده: هیراد حکیمی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 1:45

============= چه اصراری به ترک انزوایم می کنی امشب ؟چرا در آرزوهایت رهایم می کنی امشب ؟ گره خورده به تقدیرم تمام خاطرات تو گله دارم چرا بی اعتنایم می کنی امشب ؟ زمستان و نگاه من پر از خالی جای توچرا با پاسخ سردت جفایم میکنی امشب ؟ میان بغض خاموشم همیشه حس دلتنگی ستچرا در گریه هایت اختفایم میکني امشب ؟ تویی چون شمع تقدیر و منم پروانه کویتچرا در شوق دیدارت فدایم می کنی امشب ؟ دلم را می سپارم سوی امواج نگاه توتو چون مستی گرفتار بلایم می کنی امشب چرا افتاده از چشمت ، من و اشك و غم و اندوه گمان كردم به چشمت توتيايم ميكني امشب ببین دیوار رویایم ترک برداشته بی توبرای آخرین دیدار صدایم می کنی امشب ؟ #مهناز_الله_وردي_ميگوني برچسبها: صدایم میکنی امشب + نوشته شده در جمعه ششم بهمن ۱۳۹۶ساعت 2:42  توسط مهناز الله وردی میگونی |

برچسب: نویسنده: هیراد حکیمی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 1:45

u200d=================== در این برف و در این سرما .کجایی مهربان ما دلت گرم و لبت خندان زمستانت بهاران باد تو خوش باشی منم خوبم تحمل کن کمی دیگررود آهسته یخبندان ، زمستانت بهاران باد نمانده راه طولانی ، رهایی می رسد کم کماز این اندوه چون زندان ، زمستانت بهاران باد تو در این جنگ پیروزی ، تو پرچمدار نوروزیشکوفا شو گل باران ، زمستانت بهاران باد حوادث گر چه می آیند لیکن خوب میدانمنترسی هیچ از آنان ، زمستانت بهاران باد لبانت هست مثل گل ، تن ات سرسبز ای سنبلگل شب بوی در گلدان ، زمستانت بهاران باد #مهناز_الله_وردي_ميگونی برچسبها: زمستانت بهاران باد + نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۶ساعت 10:31  توسط مهناز الله وردی میگونی |

برچسب: نویسنده: هیراد حکیمی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 1:45

کوچ ناوقت پرستوی خیالدر غیاب مه و خورشید و خزانما و این عکس و مرور خاطرات رد پاهایی که جامانده به برف ..حس دلتنگی وغم غربت و تنهایی کوچ و شبگردی و یک حس غریب شیشه های یخ زده پر شد از نقش و نگار خالی سرد هوا پر شد از فکر بخار .. یک چراغ نفتی در کنج اتاق کتری دود زده استکان وچایی بارش برف زمستانی و سوز کرسی و منقل و سرخی زغال دست و پاهای یخ و سوزش درد..... قصه های مادر همه از شاه و پریداستان های پدر خواندن شاهنامه نان توتک و لواشک و کمی جوز و ....ولیناخنک می زدم و وای چه حالی می دادکوچه هم دیگر برای دل خوشی ها و خندیدن به من و خواهر و همسایه مجالی می داد آش ترشی که دگر روی اجاق بار نشد بخدا حس قشنگش دیگه تکرار نشد میله ی بافتنی و کلاف نخیکی از رو یکی از زیر تار و پودی همه عشق جادوی دست من و مادر پیر زندگی میخندید روی لب های پدر زندگی می تابید از نگاه مادر زندگی میرقصید روی انگشتانمروی این بافتنیکه نمایان می کردصورتش را کم کم .. صبح یک روز دبستانی سرد جفت جورابم را با خوشی پای زمستان کردم ..و از ان روز به بعد من و سرما و زمستان با هم خاطره ها داریم .. #مهناز_الله_وردی_میگونی

برچسب: نویسنده: هیراد حکیمی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 1:45

صفحه بندی